نوشته های گاه و بی گاه

درخت توت درخت مهریان و محترمی است. در باور خراسانی، درخت توت، «وقف خدایی» است. یعنی هر کس که نهال توتی می کارد دیگر مالک آن درخت و عواید آن نیست.

در قدیم رسم بوده که کنار جاده های آبی که معمولا نهری هم از از آن می گذشته، درخت توت می کاشته اند و آن را باعث برکت آب و آبادی می دانسته اند. برای همین هم هست که هنوز در بیشتر کوره راه ها می شود درخت توت دید.

درخت توت، از جایگاه مقدس گونه ای هم در نزد قدیمی ها برخوردار بوده. مثلا کسی درخت توت را قطع نمی کرده، این درخت ها می مانده اند تا خودشان به مرگ طبیعی بمیرند. علی رضا سلیمانی پسر خلف حاج قربان، بخشی بزرگ شمال خراسان تعریف می کرد که پدرش صاحب 10 تا پسر شده اما هیچ کدام از پسرها جز خودش برای حاج قربان نمانده اند، آن هم به این خاطر که درخت توت برومندی را که در حیاط خانه شان بوده، قطع کرده است.

در تربت جام هم توت، درخت محترمی است چرا که علاوه بر همه اینها، ساز دوتار هم از درخت توت فراهم می شود. استاد نورمحمد درپور پیشکسوت موسیقی مقامی- که حالا یک سالی می شود که در بستر بیماری افتاده- مثل معروفی دارد. می گوید: کاسه دوتار از همین درخت توت است؛ سیم دوتار هم که تا همین سالهای اخیر از ابریشم تهیه می شد، از کرمی تهیه می شود که فقط برگ توت می خورد.

 


برچسب‌ها: توت, درخت توت, دوتار
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم خرداد 1393ساعت   توسط حسن احمدی فرد  | 

عرق چین سرت گلریزه جانا

که وعده ی ما سر کاریزه جانا

رفیقون گر نمی دونین بدونین

که آخر خون مور می ریزه جانا


برچسب‌ها: دوبیتی, فریاد, کله فریاد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393ساعت   توسط حسن احمدی فرد  | 

امشب، شب چهارده ماه و شب چهارشنبه است. در خراسان قدیم رسم بوده که شب های این چنینی، یعنی شب های چهارده ماه که با شب چهارشنبه برابر می شده، جوانترها نیتی می کرده اند و از بعد غروب آفتاب، جایی در حاشیه راهی می ایستاده اند و به صحبت های کسانی که از آن راه می گذشته اند، گوش می داده اند؛ اگر صحبت ها درباره همان نیت می بوده، حمل بر برآورده شدن آن حاجت می کرده اند.

مثلا کسی که نیت خانه خریدن کرده بوده، گوش می کرده و اگر رهگذرها درباره خانه صحبت می کرده اند، یقین می کرده که به زودی حاجتش برآورده خواهد شد.



برچسب‌ها: خراسان, خراسان قدیم, شب چهارده ماه, شب چهارشنبه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393ساعت   توسط حسن احمدی فرد  | 

«تیت کردن» یعنی حلاجی کردن پشم. اما عموما باز کردن و تار تار کردن هر چیز در هم تنیده ای می شود تیت کردن. در سالهای کودکی خود من، یکی از برنامه های ثابت سالیانه، بیرون آوردن پشم و پنبه لحاف و تشک ها و تیت کردن شان بود. خدابیامرز مادرم با یک ترکه بلند می افتاد به جان پشم و پنبه ها. درست مثل همان کاری که کمان حلاجی با پشم و پنبه ها می کرد.

فعل تیت کردن حالا از رواج افتاده چون دیگر خود تیت کردن رواجی ندارد، اما همین کلمه در اصطلاح «تیت و پر» همچنان در خراسان رواج دارد. تیت و پر اصطلاحی است که در اصل برای پرنده ها به کار می رود، وقتی به جان هم می افتند و پرهای هم را می کنند. اما عموما تیت و پر کردن یعنی پدر همدیگر را در آوردن.

مرحوم قهرمان در یکی از شعرهای محلی اش می گوید:

 

مو کُفتر چاهی، غم جغنه تِزبال

سر وِر رد مو داشت، تا تیت و پرُم کرد

 

جغنه: شاهین؛ که پرنده های کوچک تر از خودش از جمله کبوترها را شکار می کند.



برچسب‌ها: تیت, حلاجی, جغنه
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393ساعت   توسط حسن احمدی فرد  | 

که خانه مین دشته بی بی دلبر

که بخت از ما بگشته بی بی دلبر

نمیشه راز دل خوی هم بگفتم

فضول بسیار گشته بی بی دلبر


برچسب‌ها: دوبیتی, فریاد, کله فریاد, تربت جام
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت   توسط حسن احمدی فرد  | 

امروز سوم اسفند است و سه روز از «احمن» می گذرد؛ اما هوای مشهد همچنان تابستانی است. هر چند تجربه این چند ساله نشان داده که نباید به گرم شدن هوا در اسفند ماه اعتماد کرد.

قدیمی ها می گویند: «اسفند و سی فند» یعنی هر روز اسفند یک جور است و می تواند هوای فردا با هوای امروز زمین تا آسمان فرق کند.


برچسب‌ها: اسفند, فند, احمن
+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1392ساعت   توسط حسن احمدی فرد  | 

نون پیاز، پینک باز؛ نون برنج، پینک کرنج

(نون پیاز و روی گشاده؛ نون برنج و پیشانی پرچین)

 

تا نباشه فند به کار، دنبه چی مایه مین شیار؟

(حتما کلکی تو کار هست و الا دنبه وسط راه چه کار می کند؟)

 

شیرین برو شیرین بیا، صبا برو پیشین بیا

(سنگین باش، صبح برو و قبل از ظهر برگرد)

 

چای فقیری بری درد دندو دوایه

(در مقام تعارف)

 

خنه همسایه کماچه، به ما چه

( اگر خانه همسایه نان کماج می پزند، به ما چه مربوط است؟)

 

غم خوردی، خم خوردی

 

شومه شغال باشه، دستم به تغار باشه

(مهم این است که تأمین باشم، حالا بگذار شوهرم از زشتی مثل شغال باشد)


برچسب‌ها: ضرب المثل, تربت جام
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت   توسط حسن احمدی فرد  | 

دو سه تا فعل هست که تا پیش از این در همه محدوده زبان فارسی رواج داشته و حالا دست کم در ایران، دارد فراموش می شود؛ هر چند همچنان در خراسان کم و بیش زنده است.

یکی شان «چلیدن» است؛ به معنای مورد قبول بودن و رواج داشتن. مثلا: «این اسکناس ها دیگر نمی چلد» یعنی: این اسکناس ها دیگر معتبر نیست. یا مثلا «زندگی با این حقوق ها نمی چلد» یعنی دیگر نمی شود با این حقوق ها، زندگی کرد.

توی دوبیتی هایی که در تربت جام رواج دارد، نتوانستم نمونه ای پیدا کنم که این فعل در آن آمده باشد، اما خود فعل همچنان رواج دارد و... هنوز می چلد.

«در گرفتن» به معنای «آتش گرفتن» هم تا پیش از این رواج بیشتری داشته و حالا کمتر شنیده می شود.

بمالم دل خور با خاک تیره

دلت مثل دل مه در بگیره...

«الهی در بگیری» یکی از نفرین هایی است که در منطقه ما گاهی مادرها از سر استیصال به بچه های شان می گویند؛ و کاش کسی پیدا بشود و این نفرین ها را به عنوان بخشی از فرهنگ هر منطقه، ثبت و ضبط کند.

استاد مرحوم «محمد قهرمان» در شعری که برای استاد مرحوم «حسین سمندریان» دوتارنواز نامی تربت جام سروده، می گوید:

ما بته «سو» ام که اتیشر جلا متم

مایی که خب دگیره آتیشت د سو بزن...

که این «دگیره» یعنی دربگیرد و بسوزد. «سو» هم گیاهی است که خشک شده اش خوب می سوزد و زن های روستایی، بوته هایش را ته تنور و زیر خار و خاشاک دیگر می چینند.

فعل «خلیدن» به معنای فرو رفتن خار یا سوزن در دست و پا، هم فعل رایجی بوده که حالا دارد از کاربرد می افتد.

چنو که می روی هموار و هموار

نمی ترسی که بر پایت خله خار

اگه خاری خله سوزن ندارم

به مژگان برکشم ای جان غمخوار


برچسب‌ها: چلیدن, درگرفتن, در گرفتن, خلیدن
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1392ساعت   توسط حسن احمدی فرد  | 

زمستان در خراسان به چند بخش تقسیم می شود که مهم ترین و شناخته شده ترین آنها، چله ها هستند. «چله بزرگ» 40 روز است و از اول دی ماه تا دهم بهمن ادامه دارد. از یازدهم بهمن، «چله کوچک» آغاز می شود اما بر خلاف نامش، 20 روز بیشتر نیست و اول اسفند تمام می شود.

«احمن» و «بهمن»، از اول اسفند شروع می شوند و هر کدام 10 روز هستند، بعد هم «سرمای پیره زن». پس زمستان به این بخش ها تقسیم می شود: چله بزرگ، چله کوچک، احمن، و بهمن و سرمای پیرزن.

در تربت جام البته به جای سرمای پیره زن، دو تا 5 روز داریم به نام «هتک» و «جتک»

روزهای پایانی چله بزرگ و روزهای آغاز چله کوچک را «جنگ چله ها» می دانند و معمولا در این روزها، هوا تیره و تار است.

معمولا عمده سرما در چله بزرگ است. قدیمی ها معتقد بودند با تمام شدن چله بزرگ، کمر زمستان شکسته است و بعد از این زمستان رو به ضعیف شدن می گذارد، اما تجربه این سالها نشان داده که دست کم در مشهد، برفها و سرماها بیشتر در چله کوچک است؛ درست مثل همین امسال که چله کوچک، یک شروع سرد و برفی داشت.


برچسب‌ها: چله بزرگ, چله کوچک, احمن, بهمن, سرمای پیره زن
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت   توسط حسن احمدی فرد  | 

نماستم شو، مو رِ بم زور دادن

نماستم، مور به قاسم کور دادن

گلی بودم میون خرمن گل

مو رِ کندن به آب شور دادن

 

بگو با دلبرم بد خو نباشه

که پرهن دم برِش ناشو نباشه

سحرگاهی که لب بر لب گذارِم

دهن پر دود تنباکو نباشه


برچسب‌ها: دوبیتی, پادایره گی, پا دایره گی
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1392ساعت   توسط حسن احمدی فرد  |