X
تبلیغات
خانه خلوت من
نوشته های گاه و بی گاه
که خانه مین دشته بی بی دلبر

که بخت از ما بگشته بی بی دلبر

نمیشه راز دل خوی هم بگفتم

فضول بسیار گشته بی بی دلبر


برچسب‌ها: دوبیتی, فریاد, کله فریاد, تربت جام
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت   توسط حسن احمدی فرد  | 

امروز سوم اسفند است و سه روز از «احمن» می گذرد؛ اما هوای مشهد همچنان تابستانی است. هر چند تجربه این چند ساله نشان داده که نباید به گرم شدن هوا در اسفند ماه اعتماد کرد.

قدیمی ها می گویند: «اسفند و سی فند» یعنی هر روز اسفند یک جور است و می تواند هوای فردا با هوای امروز زمین تا آسمان فرق کند.


برچسب‌ها: اسفند, فند, احمن
+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1392ساعت   توسط حسن احمدی فرد  | 

نون پیاز، پینک باز؛ نون برنج، پینک کرنج

(نون پیاز و روی گشاده؛ نون برنج و پیشانی پرچین)

 

تا نباشه فند به کار، دنبه چی مایه مین شیار؟

(حتما کلکی تو کار هست و الا دنبه وسط راه چه کار می کند؟)

 

شیرین برو شیرین بیا، صبا برو پیشین بیا

(سنگین باش، صبح برو و قبل از ظهر برگرد)

 

چای فقیری بری درد دندو دوایه

(در مقام تعارف)

 

خنه همسایه کماچه، به ما چه

( اگر خانه همسایه نان کماج می پزند، به ما چه مربوط است؟)

 

غم خوردی، خم خوردی

 

شومه شغال باشه، دستم به تغار باشه

(مهم این است که تأمین باشم، حالا بگذار شوهرم از زشتی مثل شغال باشد)


برچسب‌ها: ضرب المثل, تربت جام
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت   توسط حسن احمدی فرد  | 

دو سه تا فعل هست که تا پیش از این در همه محدوده زبان فارسی رواج داشته و حالا دست کم در ایران، دارد فراموش می شود؛ هر چند همچنان در خراسان کم و بیش زنده است.

یکی شان «چلیدن» است؛ به معنای مورد قبول بودن و رواج داشتن. مثلا: «این اسکناس ها دیگر نمی چلد» یعنی: این اسکناس ها دیگر معتبر نیست. یا مثلا «زندگی با این حقوق ها نمی چلد» یعنی دیگر نمی شود با این حقوق ها، زندگی کرد.

توی دوبیتی هایی که در تربت جام رواج دارد، نتوانستم نمونه ای پیدا کنم که این فعل در آن آمده باشد، اما خود فعل همچنان رواج دارد و... هنوز می چلد.

«در گرفتن» به معنای «آتش گرفتن» هم تا پیش از این رواج بیشتری داشته و حالا کمتر شنیده می شود.

بمالم دل خور با خاک تیره

دلت مثل دل مه در بگیره...

«الهی در بگیری» یکی از نفرین هایی است که در منطقه ما گاهی مادرها از سر استیصال به بچه های شان می گویند؛ و کاش کسی پیدا بشود و این نفرین ها را به عنوان بخشی از فرهنگ هر منطقه، ثبت و ضبط کند.

استاد مرحوم «محمد قهرمان» در شعری که برای استاد مرحوم «حسین سمندریان» دوتارنواز نامی تربت جام سروده، می گوید:

ما بته «سو» ام که اتیشر جلا متم

مایی که خب دگیره آتیشت د سو بزن...

که این «دگیره» یعنی دربگیرد و بسوزد. «سو» هم گیاهی است که خشک شده اش خوب می سوزد و زن های روستایی، بوته هایش را ته تنور و زیر خار و خاشاک دیگر می چینند.

فعل «خلیدن» به معنای فرو رفتن خار یا سوزن در دست و پا، هم فعل رایجی بوده که حالا دارد از کاربرد می افتد.

چنو که می روی هموار و هموار

نمی ترسی که بر پایت خله خار

اگه خاری خله سوزن ندارم

به مژگان برکشم ای جان غمخوار


برچسب‌ها: چلیدن, درگرفتن, در گرفتن, خلیدن
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1392ساعت   توسط حسن احمدی فرد  | 

زمستان در خراسان به چند بخش تقسیم می شود که مهم ترین و شناخته شده ترین آنها، چله ها هستند. «چله بزرگ» 40 روز است و از اول دی ماه تا دهم بهمن ادامه دارد. از یازدهم بهمن، «چله کوچک» آغاز می شود اما بر خلاف نامش، 20 روز بیشتر نیست و اول اسفند تمام می شود.

«احمن» و «بهمن»، از اول اسفند شروع می شوند و هر کدام 10 روز هستند، بعد هم «سرمای پیره زن». پس زمستان به این بخش ها تقسیم می شود: چله بزرگ، چله کوچک، احمن، و بهمن و سرمای پیرزن.

در تربت جام البته به جای سرمای پیره زن، دو تا 5 روز داریم به نام «هتک» و «جتک»

روزهای پایانی چله بزرگ و روزهای آغاز چله کوچک را «جنگ چله ها» می دانند و معمولا در این روزها، هوا تیره و تار است.

معمولا عمده سرما در چله بزرگ است. قدیمی ها معتقد بودند با تمام شدن چله بزرگ، کمر زمستان شکسته است و بعد از این زمستان رو به ضعیف شدن می گذارد، اما تجربه این سالها نشان داده که دست کم در مشهد، برفها و سرماها بیشتر در چله کوچک است؛ درست مثل همین امسال که چله کوچک، یک شروع سرد و برفی داشت.


برچسب‌ها: چله بزرگ, چله کوچک, احمن, بهمن, سرمای پیره زن
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت   توسط حسن احمدی فرد  | 

نماستم شو، مو رِ بم زور دادن

نماستم، مور به قاسم کور دادن

گلی بودم میون خرمن گل

مو رِ کندن به آب شور دادن

 

بگو با دلبرم بد خو نباشه

که پرهن دم برِش ناشو نباشه

سحرگاهی که لب بر لب گذارِم

دهن پر دود تنباکو نباشه


برچسب‌ها: دوبیتی, پادایره گی, پا دایره گی
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1392ساعت   توسط حسن احمدی فرد  | 

در ناحیه فرهنگی خراسان، که شرق ایران و غرب افغانستان و نیز بخش هایی از ترکمنستان، تاجیکستان و ازبکستان را شامل می شود، ساز دایره، یک ساز زنانه است. دایره زدن و خواندن با دایره، ویژه زن هاست. حتی نگه داری دایره هم در بخش های زنانه خانه انجام می شود. ادبیات «پا دایره گی» شامل دوبیتی هایی است که زن ها می خوانند و عمدتا شکایت از روزگار و جدایی از یار و دیار و دوری از فرزند است. این دوبیتی ها اگر چه عمدتا، دوبیتی هایی غم انگیز هستند اما با لحنی شاد خوانده می شوند و با دست زدن از سوی اطرافیان همراهی می شوند.

ادبیات پا دایره گی اگر چه سالهاست در بیشتر نقاط خراسان کمرنگ شده و از یاد رفته است، اما هنوز هم در تربت جام و هرات می توان از آن سراغ گرفت. در این میان علاقمندان به فرهنگ این سرزمین، باید در ثبت و ضبط این زاویه مغفول مانده تلاش کنند.

در پست های بعد از این ادبیات بیشتر می نویسم.


برچسب‌ها: دایره, پا دایره گی, پادایره گی, تربت جام, هرات
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1392ساعت   توسط حسن احمدی فرد  | 

در پست های قبلی وبلاگ که حالا همه اش پاک شده است، هر از گاه چندتایی دوبیتی می نوشتم که از دوبیتی های رایج در منطقه تربت جام بود.

در این پست هم باز چند تایی دوبیتی می نویسم. ممکن است یکی دو تا از این دوبیتی ها را قبلا در همین وبلاگ خوانده باشید. دعایش را به جان سایت محترم بلاگفا کنید و بلایی که سر کاربرانش در آورد.  

 

سر کوهای بلند عبدل آباد

چراغای پنجره ر هی میزنه باد

قسم خوردم به مولانای «تیباد»

به غیر از تو نگیرم آدمیزاد

 

سر و گردن «قیغن» تو ر بگردم

قلمفرمای گردن تو ر بگردم

دو تا پن بوس طلب کردم ندادی

انارای زیر پرهن تو ر بگردم

 

اگه نازک به «گرمو» باشه میرم

به «شاتوت» و «درازو» باشه میرم

سر راهم بگیره چل تفنگی

تفنگا جمله برنو باشه میرم

 

به بر کن پرهن گلدار خود را

نظر کن عاشقای زار خود را

ازو موهای سیا تاری به من ده

ببندم پرده های دوتار خود را

 

 

پی نوشت

«تیباد» تلفظی از «تایباد» است و تایباد شهری است در شرق خراسان. «مولانای تیباد»، به مزار مولانا زین الدین ابوبکر تایبادی که از عرفای قرن پنجم است اشاره دارد. مزار مولانا در حاشیه شهر است و یک ایوان رفیع کاشیکاری دارد.

«قیغن» تا «قژغن» یا واژه هایی مشابه این، در واقع بیان کننده حالتی مشابه «جلب توجه کننده» هستند

«قلمفرم» یا «قلمفر» اسم دیگر گل میخک است؛ و از گل میخک و عطر و بویی که دارد، در قدیم برای آرایش عروس استفاده می کرده اند

«گرمو» و «شاتوت» و «درازو» هم اسم چند مکان است


برچسب‌ها: دوبیتی, چاربیتی, فریاد, کله فریاد, تربت جام
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1392ساعت   توسط حسن احمدی فرد  | 

شعرهای محلی آقای قهرمان، برای من تجسم همه آن چیزهایی است که سالها دنبال شان بوده ام. توی این شعرها می شود آداب و رسوم و اندیشه و باور مردم گوشه ای از خراسان را، پیچیده شده در جادوی شعر، دید. توی این شعرها می شود کلماتی را پیدا کرد که انگار درست از هزارسال پیش به امروز پرتاب شده اند. انگار خود ابوالقاسم فردوسی یا ابوالفضل بیهقی آنها را برای همولایتی های شان به یادگار گذاشته اند.

سر و کله زدن با کلمات، سالهاست که به سرگرمی شیرینی برای من بدل شده است و شعر محمد قهرمان چشمه زلالی است که می شود در جاری آرام آن، کلمات باورنکردنی را شکار کرد.

فایل صوتی چند تا از شعرخوانی های استاد مرحوم محمد قهرمان را در اینجا و اینجا و اینجا گذاشته ام. خدایش بیامرزاد.


برچسب‌ها: محمد قهرمان, قهرمان, شعر محلی, خراسان
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1392ساعت   توسط حسن احمدی فرد  |