امروز «بچه جواديه» بعد از ۶۰ سال خنداندن مردم – و گرياندن بعضي ها - صلاح را بر نماندن ديد و بي خبر رفت. درست مثل گل آقا . و البته تا آخرين روز – شايد هم تا آخرين لحظه – قلمش را تعطيل نكرد.امروز اجل بر زندگي عمران صلاحي – كه از ديد خودش بهترين طنزش بود – نقطه پررنگ پايان گذاشت.
استفاده از كلمات اندوهناك در مرگ يك طنزپرداز كار بي فايده اي است. به احترام عمران صلاحي و قلم تند و تيز اما شيرينش مي ايستم و لبخند مي زنم.

شعر« عيادت» را از او بخوانيد:
مرگ از پنجره بسته به من مي نگرد
زندگي از دم در
قصد رفتن دارد
روحم از سقف گذر خواهد كرد
در شبي تيره و سرد
تخت حس خواهد كرد
كه سبك تر شده است
در تنم خرچنگي است
كه مرا مي كاود
خوب مي دانم من
كه تهي خواهم شد
و فرو خواهم ريخت
توده زشت كريهي شده ام
بچه هايم از من مي ترسند
آشنايانم نيز ،
به ملاقات پرستار جوان مي آيند.
|
+| حسن احمدی فرد چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 |