تبليغاتX
خانه خلوت من
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

 

امروز «بچه جواديه»  بعد از ۶۰ سال خنداندن مردم – و گرياندن بعضي ها -  صلاح را بر نماندن ديد و بي خبر رفت. درست مثل گل آقا . و البته تا آخرين روز – شايد هم تا آخرين لحظه –  قلمش را تعطيل نكرد.امروز اجل بر زندگي عمران صلاحي – كه از ديد خودش بهترين طنزش بود – نقطه پررنگ پايان گذاشت.

استفاده از كلمات اندوهناك در مرگ يك طنزپرداز كار بي فايده اي است. به احترام عمران صلاحي و قلم تند و تيز اما شيرينش مي ايستم و لبخند مي زنم.

 

 عمران صلاحي

 

 شعر« عيادت» را از او بخوانيد:

 

مرگ از پنجره بسته به من مي نگرد

زندگي از دم در

قصد رفتن دارد

روحم از سقف گذر خواهد كرد

در شبي تيره و سرد

تخت حس خواهد كرد

كه سبك تر شده است

در تنم خرچنگي است

كه مرا مي كاود

خوب مي دانم من

كه تهي خواهم شد

و فرو خواهم ريخت

توده زشت كريهي شده ام

بچه هايم از من مي ترسند

آشنايانم نيز ،

به ملاقات پرستار جوان مي آيند.

 

|+| حسن احمدی فرد چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar