در کوچه ها باد می آمد
این ابتدای ویرانی است
آن روز هم که د ست های تو ویران شد، باد می آمد
ستاره های عزیز
ستاره های مقوایی عزیز
وقتی در آسمان، دروغ وزیدن می گیرد
دیگر چگونه می شود به سوره های رسولان سر شکسته پناه آورد ؟
ما مثل مرده های هزاران هزار ساله به هم می رسیم و آنگاه
خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد .
من سردم است
من سردم است و انگار هیچ وقت گرم نخواهم شد
ای یار ای یگانه ترین یار " آن شراب مگر چند ساله بود ؟ "
فروغ فرخزاد
|
+| حسن احمدی فرد جمعه پانزدهم دی 1385 |
یلدا بازی را پيش از اين ديده بودم و اعتراف مي كنم كه هيچ انگيزه اي در من برنيانگيخته بود. البته مشكل بايد از من باشد كه انگيزه هايم دير به دير برانگيخته مي شود. اما از كنار دعوت صميمانه ارژنگ حاتمی نمي شد گذشت.
فكر مي كنم در زندگي ام ناگفته هاي چنداني ندارم. يك زندگي معمولي با چهار تا و نصفي دوست و رفيق، گفتني هم ندارد چه برسد به ناگفتني.
1- بعد از چند سال كارمندي و قبل از آن، كلي سال درس خواندن و گذراندن دوره سربازي، هنوز هم هر روز صبح كه از خواب بيدار مي شوم نوميدانه منتظرم تا اتفاقي بيفتد و سر كار نروم.
2- از آسانسور مي ترسم و با بيست و چند سال سن، يادم نمي آيد تنها سوار آسانسور شده باشم.
3- بازي هاي ديجيتالي تنوع و پيشرفت عجيبي پيدا كرده است اما من هنوز هم كه هنوز است «سگا» و بازي« دكتر ماريو» را ترجيح مي دهم. همان كه بايد كپسول هاي همرنگ را كنار هم بچيني تا با حذف شان ، دست آخر، همه ميكروب هاي كنار شيشه بميرند.
4- گوشت كوبيده روز قبل را به هر صبحانه ديگري ترجيح مي دهم.
5- ... اين مورد آخر را اجازه بدهيد همچنان ناگفته باقي بماند.
به رسم اين بازي مجید مهجور ، مهدي محمدي ، محمد رضا حسيني ، آتبين محبتي و مجيد تربت زاده را به ادامه بازي دعوت مي كنم.
|
+| حسن احمدی فرد سه شنبه پنجم دی 1385 |