تبليغاتX
خانه خلوت من
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

 

نسل پيش از ما عماد خراساني را خوب مي شناسد. عماد، عشق مشهدي هاي نسل قبل بود. با آن غزل هاي عاشقانه و شعرهايش به لهجه مشهدي.

حتما «عشق پيري» شجريان را شنيده ايد. شعر اين اجرا مال عماد خراساني است:

 

يرگه کار مو و تو دره بالا مي‌گيره

ذره ذره دره عشقت تو دلم جا مي‌گيره

 

روز اول به خودم گفتم اي‌یم مثل بقي

حالا كم كم مي‌بينُم كار دره بالا مي‌گيره

 

چن شبه واز مودوزم چشمامه تا صبح به چخت

با به يك سمت بی‌خودي مات ممنه ، را مي‌گيره

 

چن شبه واز مث چهل سال پيش از اي مرغ دلم

تو زمستون بهِنه‌ي سبزه و صحرا مي‌گيره

 

موگومش هرچي كه مرگت چيه؟ كوفتي نمگه

عوضش نق مزنه ذكر خدايا مي‌گيره

 

پيري و معركه‌گيري كه مگن كار مويه

دره کم‌کم ای کتاب صفحه پينجا مي‌گيره

 

هر كه عاشق بشه پنهون بكنه مثل اويه

كه سوار شتره و پوشتشه دولا مي‌گيره

 

اين شعر البته بيت ديگري هم دارد كه شجريان اجرا نكرده است:

 

كوتا كردن دامنار تا بيخ رون مشتي عماد!

ديگه مجنون توي خواب دامن ليلا مي‌گيره

 

عشق پيري را مي توانيد اینجا در وبلاگ نامه های سوشیانت هزارم بشنويد.

اين ها را گفتم تا يادآوري كنم كه امروز بيست و هشتم بهمن ماه سالگرد درگذشت عماد است. همشهري شاعر ما، چهار سال قبل وقتي  83 سال داشت، درگذشت و در مقبره الشعراي مشهد در جوار حضرت فردوسي و مرحوم اخوان ثالث به خاك سپرده شد.

اگر حس و حالي باشد در يكي از پست ها درباره مقبره الشعرا و خفتگان آن توضيح مي دهم.

فعلا براي عماد و همه شاعران مشهدي كه به قول قديمي ها اسير خاك هستند فاتحه اي بخوانيد.

 

|+| حسن احمدی فرد یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 | 

 

پنجره اتاق را ببنديد. بگذاريد شلوغي شهر، آن سوي پنجره منتظر بماند. تلويزيون را خاموش كنيد و تنوع سرسام آور صدا و تصوير را. مي خواهم شما را به شنيدن يك آهنگ ساده و صميمي دعوت كنم.

 

داوود سرخوش خواننده افغانستاني را ما در ايران، با يكي دو كاري كه گاه از صدا و سيما پخش مي شود مي شناسيم. كارهايي مثل: سر زمين من (بي آشيانه گشتم، خانه به خانه گشتم...) يا از راه دور آمدي (از راه دور آمدي چه ناصبور آمدي خسته نباشي...)

داوود سرخوش دور از سرزمين مادريش، حالا در اتریش مقيم است.

 

آهنگي را خواهيد شنيد«صفورا» نام دارد و داستان عاشقي است و غربت. داستان پسري دور از خانه و كاشانه كه مادرش برايش نامه نوشته و از او خواسته كه برگردد چرا كه صفورا دختر همسايه جوان شده و قد كشيده است...

چرا طولاني اش كنم. آهنگ را مي توانيد از این جا بشنويد.

 

--

 

پ.ن: نتوانستم کار را با کیفیت بهتری بیابم. ببخشید.

 

 

|+| حسن احمدی فرد شنبه بیستم بهمن 1386 | 

 

اگر مي خواهيد درباره افتخار ادب معاصر استاد محمد قهرمان چيزهايي بدانيد و شعرهايي از ايشان بخوانيد، مي توانم وبلاگ دوستداران استاد محمد قهرمان را به شما معرفي كنم. ايده وبلاگ، مال حامد عليزاده است، اما دو تا بزرگوار ديگر هم كمكش مي كنند. وحيد عيدگاه و قاسم رفيعا.

توضيح اين كه آدرس وبلاگ، اشاره به جلسه سه شنبه شب هاي استاد محمد قهرمان دارد كه اگر چه آن قدرها عمومي نيست اما همه اهالي ادب و هنر در اين گوشه از خاك خراسان، كم و بيش با آن آشنا هستند و اگر پاي ثابت آن نبوده اند  لااقل چندباري اين شانس را داشته اند كه در محضر استاد و بسياري ديگر از شاعران خراساني، شعري بشنود و احيانا بخوانند.

اين ها را گفتم تا به اين جا برسم كه از اين به بعد، من هم  يكي از كساني خواهم بود كه اين وبلاگ را به روز مي كند. من البته بنا دارم در هر پست، يك فايل صوتي از شعرهاي محلي استاد كه توسط خود ايشان اجرا شده را در معرض استفاده علاقه مندان بگذارم. شعرهاي تربتي استاد و دنياي بزرگ رنگارنگي را كه در كمال زيبايي به نمابش مي گذارند، البته مي تواند موضوع  گفتگوهاي مفصلي باشد كه اميدوارم مجالش در آينده اي نه چندان دور در همين خانه خلوت فراهم شود.

مخلص كلام اين كه اگر فرصتي دست داد سري به اين وبلاگ بزنيد و شعري بخوانيد و بشنويد ( البته شنيدن، از يكي دو روز ديگر)

 حيف نيست اين پست را بدون خواندن شعري از استاد به پايان ببرم؟

این غزل را از  استاد محمد قهرمان بخوانید

 

|+| حسن احمدی فرد یکشنبه هفتم بهمن 1386 | 

 

اتفاق غریبی است. در مجلس ختم حاج قربان، که همه فرصت زندگی اش را روی کاسه دوتار، خاک کرده، یک نفر از جنس آنهایی سخنرانی کند، که حتی نشان دادن دوتار در تلویزیون را هم گناه می دانند.

 

حاج قربان را بنا به وصیت خودش در گوشه یکی از باغهایش دفن کرده اند. باغی پر از درخت های انگور. تصور این که حاج قربان وسط آن همه تاک خوابیده باشد، حس غریبی را در طعم انگورها می دواند.

 

پدر حاج قربان بخشی بود. پسرش علی رضا هم بخشی است. پسر علی رضا هم دوتار می زند و آن هایی که شنیده اند می گویند شیرین می زند. این یعنی...

 

|+| حسن احمدی فرد پنجشنبه چهارم بهمن 1386 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar