| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
مي خواستم اين آخرين پست در سال كهنه را به يكي از شعرهاي تازه ام ميهمان تان كنم، كنارش هم مي خواستم بنا به سنتي چند ساله، شعر « در روز هاي آخر اسفند... » شفيعي كدكني را براي تان بگذارم اما نشد. قرعه فال به نام «محمد علي بهمني» خورد. اين شعر را براي حبیب قاآنی مي نويسم كه براي من هميشه نماد سرزندگي و نشاط بوده است. اين روزها او و خانواده اش مصيبت سختي را تجربه مي كنند. خدا به آن ها صبر بدهد. به همه آن ها كه جوان شان را در حادثه جاده پلدختر از دست داده اند.
قطره قطره اگرچه آب شدیم ابر بودیم و آفتاب شدیم ساخت ما را همو که می پنداشت به یکی جرعه اش خراب شدیم هی مترسک! کلاه را بردار ما کلاغان دگر عقاب شدیم ما از آن سودن و نیاسودن سنگ زیرین آسیاب شدیم گوش کن، ما خروش و خشم تو را همچنان کوه، بازتاب شدیم اینک این تو که چهره می پوشی اینک این ما که بی نقاب شدیم ما که ای زندگی به خاموشی هر سوال تو را جواب شدیم دیگر از جان ما چه می خواهی؟ ما که با مرگ بی حساب شدیم
|+| حسن احمدی فرد دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 |
اين
ابرهاي سياه آمده اند تا شهادتت را خبر بدهند. تا بشارت بدهند كه روزهاي جدايي سر
آمده است. |+| حسن احمدی فرد پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 |
اين غزل را براي كسي گفته ام كه زمستان يك زندگي سخت را پشت سر گذاشت اما نتوانست بهاري را شاهد باشد كه عمري منتظرش بود. اين غزل را براي كسي گفتم كه هنوز هم بعد از شش سال، وقتي در لابلاي افكار مغشوشم اسمش را مي آورم، چيزي در خلوت دلم مي جوشد و مثل خوني گرم، خود را تا پشت پلك هايم بالا مي كشد. بهار براي من يادآور عكسهايي خانوادگي است كه حالا ديگر هيچ كس دلش نمي خواهد آن ها را تماشا كند. ياد آور يك جاي خالي كه تا قيام قيامت هم چيزي آن را پر نخواهد كرد. روز قرار مي رسد اما تو نيستي آغوش يار مي رسد اما تو نيستي هر صبح پشت پنجره گنجشك بي خبر چشم انتظار مي رسد اما تو نيستي در خاك هاي خشك نهالي كه كاشتي كم كم به بار مي رسد اما تو نيستي سنگيني سكوت درختان خانه را يك دسته سار مي رسد اما تو نيستي سرشار از خيال تو مي گردد ايستگاه وقتي قطار مي رسد اما تو نيستي اي منتظر نشسته زمستان، بهار را دارد بهار مي رسد اما تو نيستی
|+| حسن احمدی فرد یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 |
|
درباره وبلاگ
![]() فضاي مجازي با وجود شلوغي بي انتهايش ، آرامشی وصف نشدني دارد. وب ، اتاق بزرگ پر سر و صدايي است كه سكوت سنگيني بر آن حكم فرماست.
من همين آرامش در حضور ديگران را دوست دارم. همين تنهايي كه در معرض تماشاي هزاران هزار چشم ناپيدا قرار مي گيرد. اين شايد مهمترين ويژگي دوست داشتني فضاي مجازي باشد. منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
تیر 1387خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 آرشيو موضوعی
یادداشتهای پراکندهشعر و موسیقی تاریخ پيوندهای روزانه
رندان در مشهد حلقه مي زنندآرشيو پیوندها پيوندها
خانه خلوت سابق منتنظ نوشته ها - ارژنگ حاتمي پاژيا - مهدي نصيري پارازيت- مهدي محمدي بوالفضول الشعرا - سعيد سليمانپور طنز نبشته ها - سعيد زاهدي دست دوم - بهمن مهران مداد رنگي كوچولو - صادق غفراني چيزي شبيه روزنامه - حبيب قاآني طنزنوشته ها - سعيد ترشيزي طنزدوني - غرغرو مقراض تناقض - آتبين محبتي بيدسك ما - محمد رضا عليزاده ما يك نفر - محمد رضا حسيني سين جيم - محمد رضا سپاهي پرانتز - جواد صبوحي حريق سبز - وحدت عماد گرافيك - سيد ايمان سجادي وحيد عدالتي خبرنگار - ماهان صفايي سيمرغ - مهدي عسكري به سين - حميد تقي آبادي سمارغ - قاسم رفيعا فوتبال و سينما - ضرابي نسب طرفداران استاد محمد قهرمان محمد كاظم كاظمي ايران سهراب - محمود قوچاني ضربان - عطي الرضا بنانج ايرج نويسا علي رضا جهانشيري كاملا شخصي - صالح شخصي تنها ترين پژمان - پژمان پاكدل ورود آزاد - حميدرضا جعفري طنز كتابداري - كتابگزار اعظم سنجاقك مهربان - الهام ظريفيان ساحل - معصومه فرماني كيا موسيقي شرق - محمدزاده مرد رند - رند عالم سوز پاژينه - حسيني راد از اينجا تا ابديت - علي جعفري جوالدوز به ديگران - حسن زاده اپيزود سوم - بهاردوست آرش شفاعي - 1 آرش شفاعي - 2 خواجه فاضل - فاضل تركمن آينه هاي ناگهان - سنا يك فنجان حرف - كهندل ميرزا بنويس - فضائلي سايه هاي من - زمانيان روزنامه نگار - مشكوه رضوي صالح سبزواري- دليلي صالح دل نوشته ها - علي رضا زارعي قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |