| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
اینجاي تاريخ آن قدرها دقيق نيست. بعضی ها مي گويند وعده هایی که امیر خان از جانب دولت به دکتر داد او را وسوسه کرد. بعضی ها هم می گویند دکتر ماند که سر قزاق ها را گرم کند تا میرزا راحت تر فرار کند. دکتر با 270 نفر، خودش را تسلیم کرد، در حالی که رضای میر پنج، پشت قرآن برای همه شان امان نامه نوشته بود. میرزا تا خبر تسلیم را شنیده بود گفته بود: انالله و اناالیه راجعون. قزاقها دکتر را شکنجه کردند و اعتراف گرفتند. بعد دادگاه مسخره ای تشکیل دادند که در آن فقط حکم دکتر خوانده شد، بدون آن که فرصت دفاعی به او داده شود. صبح22 ارديبهشت 1298 بود. دکتر آرام رفت بالای نیمکت. کلاه نمدی اش رابرداشت. عینکش را زمین گذاشت. شنلش را باز کرد. بعد خودش طناب دار را از زیر ریشهای بلندش رد کرد...
دکتر را در گورستان چلا خانه رشت به خاک سپردند. این را بشنوید. |+| حسن احمدی فرد یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 |
يك باور قديمي درباره ارديبهشت وجود دارد و آن اين كه باران اين ماه باران شفابخشي است. در كتاب هاي ادعيه آمده است كه باران اين ماه را در ظرفي جمع كنند و چند سوره قرآن را 70 بار بخوانند و اين آب را جرعه جرعه بنوشند كه دواي هر دردي است. تا اين جاي كار همه چيز عادي به نظر مي رسد. يك سفارش اسلامي درباره يك پديده طبيعي اما اين سفارش، وقتي شكلي متفاوت به خود مي گيرد كه نام اين آب را بدانيم. اين آب باران در كتاب هاي اسلامي، به نام «آب نيسان» آمده است و مساله از اين جا شكل ديگري به خود مي گيرد كه نشان مي دهد قدمتي بسيار بيشتر از تاريخ اسلام دارد. «نيسان» ماه هفتم از ماه «سرياني» است. زبان سرياني به مبدا تاريخي سلوكيان بر مي گردد كه چند دوره پيش از اسلام بر منطقه اي حكومت مي كردند كه بعد ها در دوره اشکانی و ساساني، قلمرو امپراطوري ايران شد. در ادبيات كهن ، ماه هاي سرياني – كه به خاطر حكمرانان يونان باستان و اسلاف اسكندر كه آن موقع ها رومي خوانده مي شد، به ماه هاي رومي هم مشهورند– به اين ترتيب آمده اند: تشرین اوّل، تشرین آخر، کانون اوّل، کانون آخر، شباط، آذار، نیسان، ایار، حزیران، تموز، آب و ایلول. سال سرياني از اواخر مهر ماه آغاز مي شده و ارديبشهت – نيسان– ماه هفتم آن بوده است. يك ماه سي روزه كه از 23 فروردين آغاز مي شده است. بخشي از تمدن باستاني ايران در قالب همين زبان سرياني به ما رسيده، مثلا يلدا هم واژه اي سرياني به معني زايش است. اما اين زبان سرياني خودش جزيي از زبان «آرامي» است كه يكي از عمده ترين شاخه هايش كه تا امروز حيات دارد، زبان «عبري» است كه مي شود گفت زبان تمدن كلداني ها – تمدن يهود - است. جالب است كه در اين تمدن هم ماه ارديبهشت ماه مهمي است. ماه ارديبهشت آغاز سال كلداني است و «عيد پسح» يا همان «عيد فطير» در نيمه اين ماه است. در باور زرتشتي، ارديبهشت – اشه وهيشت– به معنی بهترین راستی، نام دومين امشاسپند است. در ايران باستان ، روز سوم هر ماه و ماه دوم هر سال، ارديبهشت نام داشت. زرتشتيان، ارديبهشت روز از ارديبهشت ماه یعنی روز سوم ارديبهشت را جشن مي گرفتند و خوش مي گذراندند. ببخشيد طولاني شد. فقط خواستم بگويم ارديبهشت و باران هاي ارديبهشتي در اين سرزمين كهن سال همواره مورد توجه بوده است. قديمي ها معتقد بودند مرواريد، يك قطره از باران نيسان است كه در صدف افتاده و به مرواريد تبديل شده است. حضرت صائب با اشاره به همين مضمون، بيتي زيبا خلق كرده است: تاک را سيراب کن اي ابر نيسان در بهار قطره تا مي، مي تواند شد چرا گوهر شود؟
|+| حسن احمدی فرد سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 |
سلام پيراهن حرير شكوفه، سلام دامن چين چين گلدار، سلام عطر اقاقيا در عصرهاي بي خيالي. سلام خانم ارديبهشت. من از برهوت مي آيم. از كشور خشكيده گي. از سرزمين بادهاي سرخ. توت هاي رسيده ات كجاست؟ كجا بوي بهارنارنج قسمت مي كنند؟ كجا مي شود يك بعد از ظهر آسوده خوابيد؟ هاي صبح گندمزارهاي لبخند! لطفا دست هايت را به من ببخش، مي خواهم اين قوري چاي را كه از دهن افتاده، گرم كنم. چشم هايت را به من ببخش، ديرگاهي است عكس هاي جواني ام را تماشا نكرده ام. لب هايت را به من ببخش، مي خواهم روي ماه زندگي را ببوسم.
|+| حسن احمدی فرد پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 |
مي گردم تمام زار و زندگي ام را مي گردم. همه كشوهاي پر از كاغذ را. همه دفترهاي خط خطي را. همه سر رسيدهاي بي اعتبار را. دريغ از دو خط شعر كه بشود در اين اول ارديبهشت ماه جلالي، خواننده هاي احتمالي وبلاگي را به آن ميهمان كرد. خسته و مستاصل، لابلاي كاغذ ها دنبال كتاب شعري مي گردم كه آرامم كند. همشهري پر دود و دم مان به دادم مي رسد. مثل آدم تشنه اي كه در يك شب گرم تابستان؛ گيج و خواب آلود، پارچ آب خنك را بالاي سرش پيدا مي كند، بيت هاي حضرت اخوان را تا ته مي نوشم و آرام مي شوم.
منشور فرودین چو زمان رد کند همی اردیبهشت تکیه به مسند کند همی گوید که فرودین رضی ا...عنه رفت تا در بهشت خانه سرمد کند همی او گفته بود ابر کند حیلتی که خاک کافورها بدل به زمرد کند همی فرشی لطیف گسترد و نقش های نغز در آن ز لعل و بسدّ و عسجد کند همی در آن شگفت فرش به بس نقش و بس نگار آذینهای دلکش بیحد کند همی اشجار را به نسبت خود سبز جامه ای زینت فزای و نقشگر قد کند همی بهر شکوفه پوشان هم ز آن نسیج و حد جامه ی دوم مهیّا برید کند همی جدّم بهار گفت که: بایست فرودین عالم بسان خلد مخلّد کند همی اما دریغ او نتوانست کارها چونانکه گفته بود بدو جد، کند همی ما آمدیم اینک و خرداد راضی است کاین سلطنت برادر ارشد کند همی خردادمه، برادر من کودکی ست خرد باید به کار، کوشش ممتد کند همی ما آمدیم از پس ناکام فرودین هوز، مقام از پس ابجد کند همی باید کنون سحاب شتابد بسوی بحر چون قاصدی که روی به مقصد کند همی وز کودکان بحر، به دامان خویش در دوشیزه بار بر سر امرد کند همی پوپک مگر خبر شود آید بسوی باغ چون عابدی که روی به معبد کند همی خواند ترانه ای و به بلبل دهد مدد تأیید قولهای مؤیّد کند همی گل عاقبت بخندد و باور کند ز دوست وز خنده بوی مشک مصعّد کند همی خندد به روی عاشق خود تا زپیش بیش او را به قید عشق مقیّد کند همی ابر مطیر نقطه بشوید ز حرف ذال گل را به عشق پاک خوش آمد کند همی آید صدای زنجره زانسان که کودکی تکرار حرف سین مشدّد کند همی جغد پلید شوم گریزد به مرغزن تا نوحه های خویش به مرقد کند همی قمری فصیح خطبه اردیبشت را تکرارهمچو مقری و موبد کند همی گاهی خطیب وار در آن خطبه کردنش کامی زآب تازه در آورد کند همی اردیبهشت ماه بهشتی ست راستین رای مرا به عیش مسدّد کند همی گویم که باده خوردن این ماه واجب است تا کیست آنکه گفت مرا رد کند همی؟ شبهای ماهتاب به اردیبهشت ماه می، مرد را چو روح مجرّد کند همی... |+| حسن احمدی فرد یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 |
|
درباره وبلاگ
![]() فضاي مجازي با وجود شلوغي بي انتهايش ، آرامشی وصف نشدني دارد. وب ، اتاق بزرگ پر سر و صدايي است كه سكوت سنگيني بر آن حكم فرماست.
من همين آرامش در حضور ديگران را دوست دارم. همين تنهايي كه در معرض تماشاي هزاران هزار چشم ناپيدا قرار مي گيرد. اين شايد مهمترين ويژگي دوست داشتني فضاي مجازي باشد. منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
تیر 1387خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 آرشيو موضوعی
یادداشتهای پراکندهشعر و موسیقی تاریخ پيوندهای روزانه
رندان در مشهد حلقه مي زنندآرشيو پیوندها پيوندها
خانه خلوت سابق منتنظ نوشته ها - ارژنگ حاتمي پاژيا - مهدي نصيري پارازيت- مهدي محمدي بوالفضول الشعرا - سعيد سليمانپور طنز نبشته ها - سعيد زاهدي دست دوم - بهمن مهران مداد رنگي كوچولو - صادق غفراني چيزي شبيه روزنامه - حبيب قاآني طنزنوشته ها - سعيد ترشيزي طنزدوني - غرغرو مقراض تناقض - آتبين محبتي بيدسك ما - محمد رضا عليزاده ما يك نفر - محمد رضا حسيني سين جيم - محمد رضا سپاهي پرانتز - جواد صبوحي حريق سبز - وحدت عماد گرافيك - سيد ايمان سجادي وحيد عدالتي خبرنگار - ماهان صفايي سيمرغ - مهدي عسكري به سين - حميد تقي آبادي سمارغ - قاسم رفيعا فوتبال و سينما - ضرابي نسب طرفداران استاد محمد قهرمان محمد كاظم كاظمي ايران سهراب - محمود قوچاني ضربان - عطي الرضا بنانج ايرج نويسا علي رضا جهانشيري كاملا شخصي - صالح شخصي تنها ترين پژمان - پژمان پاكدل ورود آزاد - حميدرضا جعفري طنز كتابداري - كتابگزار اعظم سنجاقك مهربان - الهام ظريفيان ساحل - معصومه فرماني كيا موسيقي شرق - محمدزاده مرد رند - رند عالم سوز پاژينه - حسيني راد از اينجا تا ابديت - علي جعفري جوالدوز به ديگران - حسن زاده اپيزود سوم - بهاردوست آرش شفاعي - 1 آرش شفاعي - 2 خواجه فاضل - فاضل تركمن آينه هاي ناگهان - سنا يك فنجان حرف - كهندل ميرزا بنويس - فضائلي سايه هاي من - زمانيان روزنامه نگار - مشكوه رضوي صالح سبزواري- دليلي صالح دل نوشته ها - علي رضا زارعي قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |