تبليغاتX
خانه خلوت من
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

من پدر شده ام. احساس پدر بودن، آمیزه ای است از رقتی عمیق و اشتیاقی پایدار. احساس تملک موجودی نحیف با دهانی کوچک، دست و پایی کوچک، چشم هايي كوچك و اشك هايي كوچك که حتی در نخستین ساعت های تولد به شکلی غریزی، مادرش را می شناسد و تنها در آغوش او آرام می گیرد. «هستیا» امروز شش روزه شده است.

 

«هستیا» همان هستی است اما یک الف اضافه دارد و این الف اضافه یک الف زينتي است. الف زينتي در فارسی کاربرد فراوانی داشته و تا حدودی هنوز هم دارد. اگر بخواهم یک مثال دم دستی بزنم می توانم به «حسینا» اشاره کنم که در واقع همان حسین است اما به همراه یک الف زينتي. حسینا قهرمان داستان های عاشقانه فراوانی در فولکلور خراسان است و البته  عشق نوشافرین در سال بلوا.

اين الف توسط حضرت فردوسي هم فراوان بكار برده شده است:

گرازی بیامد چو آهرمنا

زره را بدرید بر بیژنا

به گواهي آمار موجود در سایت ثبت احوال 17 نفر ديگر هم در ايران نامشان هستياست.

علاوه بر این ها، هستیا-hestia- یا همان وستا، الهه خانواده در یونان باستان است. الهه عشق به همسر و فرزند. الهه خانه و خانواده. هستیا دختر كرونوس و خواهر زئوس است.

 

به بهانه تولد هستیا می خواهم شما را به تماشای فتو وبلاگم دعوت کنم که مدتی است به شيوه سياسيون، به صورت چراغ خاموش کارش را شروع کرده است. توضيح واجب اين که شما قرار است شماری از عکس های کسی را ببینید که تنها و تنها از سر علاقه به ثبت لحظه ها، با یک دوربین آماتوری، گاهی عکسی می گیرد. لطفا دامن هنر وزین عکاسی را به نام چون منی نیالایید.

از اینجا می توانید سری به فتو وبلاگ من بزنید.

به رسم اهالی تازه کار وبلاگستان: لطفا نظر یادتان نرود.

 

|+| حسن احمدی فرد دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 | 

 

دلبرك غمگين من از سفري دور باز آمده است. از سفري به دير انجاميده. از شهرها و شلوغي شان عبور كرده است. از روستاها كه آسوده بر دامنه تپه ها آراميده اند. از راه هاي پر پيچ و خم گذشته است. از دره هاي دور. از كوههاي بلند.

باز آمده است؛ با كوله باري از سرما و سكوت. تا آفتاب هاي رنگ پريده را براي من به ارمغان بياورد و عصرهاي تنهايي را.

مي آيد. همچون خاطره اي دور، در حياط خانه مي چرخد و تنهايي، مثل بوي بقچه هاي قديمي، اتاق را سرشار مي كند.

كلاغي بر شاخه اي بلند، دلتنگي هايش را غار مي كشد و برگهاي خسته از روزهاي طولاني، سرنوشت سرگردان خود را به دست باد مي سپارند.

حقيقتي محتوم فرا رسيده است. بايد پنجره ها را بست و گلدان هاي خشكيده را به خانه آورد.

همسرم در حياط رخت مي شويد و عكس غمناك خود را نمي بيند كه بر سر شاخه هاي به زردي گراييده درختان، سايه انداخته است. مي ايستد؛ خسته از دردي در تن و باد در موهاي خرمايي رنگش، سرودي قديمي را واگويه مي كند.

دلبرك غمگين من از سفري دور، باز آمده است تا در حياط تنهايي هاي من، آوازي محزون را زمزمه كند: پاييز پاييز پاييز.

 

|+| حسن احمدی فرد دوشنبه یکم مهر 1387 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar