تبليغاتX
خانه خلوت من
خانه | آرشیو | پست الکترونیک


مدتها قبل، بعد از ظهر يك روز جمعه، كاري با سيد مهدي موسوي داشتم. شماره اش را گرفتم اما در دسترس نبود. پاي تلفن نشسته بودم و هر چند دقيقه يك بار شماره دكتر را مي گرفتم. در همين حين و بين غزل زير آمد كه نوشتم و بعد كه دكتر موسوي تلفنش را جواب داد همانجا برايش خواندم و خنديديم.

براي اين كه يادي از گذشته ها كرده باشم و عرض ارادتي به دكتر– كه يكي دو هفته قبل به خاطر هستيا، بي موقع مزاحمش شدم – اين كار را اينجا مي نويسم. فقط آن ها كه شعرخواني سيد مهدي موسوي را شنيده اند، سعي كنند در موقع خواندن شعر، لحن شعر خواني او را به ذهن بياورند.

 اين اولين – و احتمالا آخرين– غزل پست مدرني بود كه گفتم.

 

– لطف شما ... كه... از سر ما هم زياد است

لطف شما... باران... – نه باران نيست، باد است

– من... رشته ام را مي تواني حدس...  – شايد

شايد پزشكي؟!... – نه نه بازارش كساد است

– آر يو تيچر؟ آر يو تيچر؟ – نو آي ام ايز نات!

–نو آي ام ايز ناتِ شما خيلي زياد است

–كي مي شود من، وَ شما، يك ظهر ساكت

من، وَ شما، دو قلب عاشق وَ دو تا دست...

– آقا! برو گمشو! برو گمشو! برو گم...

– ...شو ، آمريكايي ، ايروني، هر چي بخاي هست

ما، خونه مون اون كوچه پاييني است خانوم

ما، كوچه مون رو خونه مون رو... گربه خورده است


|+| حسن احمدی فرد دوشنبه سی ام دی 1387 | 


خبر هاي سیاه زود شنیده می شود،

گفته ای فراموشت کنم

نامه ها و عکس هایی را که پیش من مانده ، خواسته ای

اندوهگين نباش عزیزم!

دیگر هيچگاه در برابرت ديده نخواهم شد

برای آخرین بار برایت می نویسم، خاطره ها برایم کافی است.

فراموش نکن که دنیا گذراست

خدایی که جان را داده، آن را بازپس می گیرد

چگونه مي توانم تو را فراموش کنم كه همچنان جاني در بدن دارم؟

 

گل خشکیده ای از میان نامه ها پیدا کردم

فقط آن را برای نگه داشتن دارم، آن را هم برایم زیاد مي بيني؟

زیباترین عشق ها را سال های سال زندگی کردیم

هر ترانه غمگینی تو را برایم یادآور می شود.

فراموش نکن که دنیا گذراست

خدایی که جان را داده، آن را بازپس می گیرد

چگونه مي توانم تو را فراموش کنم كه همچنان جاني در بدن دارم؟

 

دست و بالم شکست، حالا ديگر نه جایی دارم و نه سرزمینی

راهم به غربت افتاد ، همچون پرنده های بی آشيانه

ای سروقامتم به خاطر تو، تسلیم این سرنوشت می شوم

اگر پروردگار این چنین نوشته باشد

خاک سیاه در نهایت نصیبم خواهد شد.

فراموش نکن که دنیا گذراست

خدایی که جان را داده، آن را بازپس می گیرد

چگونه مي توانم تو را فراموش کنم كه همچنان جاني در بدن دارم؟

باریش مانچو

(ترانه سراي ترك)


|+| حسن احمدی فرد سه شنبه دهم دی 1387 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar