تبليغاتX
خانه خلوت من
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

به احترام استاد منوچهر احترامي، تمام قد مي ايستم...و لبخند مي زنم.

اينجا را هم ببينيد.

|+| حسن احمدی فرد چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 | 

اين، هستيا است. دختر من. عكس را همين امروز صبح گرفتم. هستيا حالا چهارماهه شده است.


|+| حسن احمدی فرد شنبه نوزدهم بهمن 1387 | 


هواي مشهد چند روزي است كه حسابي متلاطم است. گاهي ابر مي شود گاهي آفتاب. گاهي تيرگي، چادرش را روي شهر پهن مي كند و گاهي آفتاب، دامن كشان و گرم، به روي دنيا لبخند مي زند.

قديمي ها مي گويندجنگ چله هاست و جالب آن كه در خراسان، «چله» مفهومي زنده است. مي گويند دو تا برادر باهم مي جنگند. چله بزرگ مي خواهد سرما و برف و باران باشد و چله كوچك، آفتاب دارد و روشنايي.

چله بزرگ كه در گويش هاي  خراساني عمدتا «چله كلو»  گفته مي شود، از اول زمستان است تا دهم بهمن ماه. چله كوچك يا «چله خوردو» اما فقط بيست روز است. يعني تا پايان بهمن ماه. بعد، ده روز «احمن» است و ده روز «بهمن». پنج روز «سرماي ننه پيرزن» و پنج روز هم «عمو نوروز».

استاد قهرمان قصيده اي دارد براي درخت كاج – ناجو– كه در آن از زمستان هم مي گويد و همه اين مفاهيم را در همان يكي دو بيت اول مي آورد:

وِر شاخه ناجو پيچييَه باد زِمستو

او دزده كه اُستا نبشه، مزنه به كادو

از باد چه باكه كه اگر بُفته دو قد برف

يَك مو نِمِره كَم، زِسر شاخه ناجو

از احمن و بهمن نِمِتَه راه به دل غم

از چله كلو فارغ و از چله خوردو...

 در اين روزها كه جنگ دو تا برادر حسابي بالا گرفته شما مراقب خودتان باشيد كه يك وفت سرما نخوريد.



|+| حسن احمدی فرد سه شنبه هشتم بهمن 1387 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar