تبليغاتX
خانه خلوت من
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

قريب 400 سال پيش از اين، در عهد تيموريان، خراسان مهد دانش و هنر بود و هرات پايتخت ايران زمين. در آن سالها، سلطان حسين، حكمران بود و امير علي شيرنوايي وزير كاردانش. مي گويند در آن روز و روزگار جواني محمد نام، در پي كسب دانش هر روز از خانه راهي مدرسه مي شد. پس از درس ساعتي را در كنار چشمه اي در حاشيه شهر مي ماند و به مرور آنچه آموخته بود، مي پرداخت.

روزي از روزها در حالي ملا محمد- ملا لقب آنهايي بوده است كه سر در پي كسب دانش داشته اند- غرق در سطرهاي سياه كتاب خود بود، گروهي از دختران، كوزه بر دوش، به كنار چشمه آمدند تا آبي بردارند و به سراي خود ببرند. اما بشنويد از نسيم صبا كه گره از چادر يكي از دخترها به نام عايشه باز مي كند و تا دختر كوزه را به زمين بگذارد و دست به چادر برساند، باد چادرش را بر مي دارد و بر سر و روي مرد جوان مي اندازد. ملا محمد بي خبر از همه جا سر بر مي گرداند تا صاحب اين حرير را بيابد و دختري مضطرب و پريشان حال را مي بيند و با همان يك نگاه عاشقش مي شود.

ملا محمد، كه از مال دنيا دستي تهي و دلي دردمند دارد به خواسنگاري دختر مي آيد، اما پدر مصلحت انديش عايشه با ازدواج دو دلداده مخالفت مي كند.

ملا محمد و عايشه عهد مي بندند اگر روزي به وصال هم رسيدند در اولين نوروز، به زيارت شاه مردان در مزار شريف – كه به اعتقاد مردم آن سامان مزار مولا علي (ع) است- بروند و خادم آن حرم باشند و نيز در سنت جشن گل سرخ حاضر شوند.

و جشن گل سرخ، سنتي است كه تا هنوز، هر نوروز، در آن مرز و بوم بر پا مي شود.

روزي از روزها وقتي امير عليشير از راهي مي گذرد، صداي سوزناك دختري را مي شنود كه بيتهايي عاشقانه را با خود مي خواند.

امير دختر را مي يابد و او را قسم مي دهد تا راز خود را به امير بگويد و عايشه حكايت ملا محمد را باز مي گويد. امير، ملا محمد را مي شناسد كه در يكي از مدرسه ها جوان درس خواني بوده و اكنون روزها است كه رنجور در گوشه اي افتاده است.

امير عليشير به همراه خدم و حشم به ديدار پدر عايشه مي آيند و عايشه را دوباره براي ملا محمد خواستگاري مي كند. امير عليشير به پدر عايشه قول مي دهد تا نيازهاي ملا محمد را رفع كند.

پدر عايشه سرانجام موافقت مي كند و در ميان هلهله شادي‌، عايشه به عقد ملا محمد در مي آيد و دو دلداده بار سفر مي بندند تا در اولين نوروز به زيارت شاه مردان نايل شوند.

شعرهاي سوزناك عايشه و ملا محمد، البته، محدود به عشقي زميني باقي نماند و وسيله اي شد براي عرض ارادت به ساحت قدسي حضرت امير، تا هر عاشق ارادتمندي در قالب اين بيتها، سوز دل خود را به نمايش بگذارد.

 

سر کوه بلند فریاد کردم

علی شیر خدا را یاد کردم

علی شیر خدا یا شاه مردان

دل ناشاد ما را شاد گردان

 

علی شیر خدا دردم دوا کن

مناجات مرا پیش خدا کن

چراغ اسمون نذر دل تو

بهر جا عاشق است دردش دواکن

 

نظرگاه گر رویم با هم نگارا

بگیريم دامن شیر خدا را

بگيریم تاخدا رحمش بیاید

نهیم برچشم خود قفل طلا را

 

بیا که بریم به مزار ملا محمد جان

سیل گل لاله زار واوا دلبر جان

--

اجرای محمد اصفهانی از این نغمه قدیمی را اينجا بشنوید

 

|+| حسن احمدی فرد دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 | 
 

هستيا

هستیا

مجهز به ابزارهايي كوچك براي گاز گرفتن

 

 

|+| حسن احمدی فرد دوشنبه هشتم تیر 1388 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar