| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
قريب 400 سال پيش از اين، در عهد تيموريان، خراسان مهد دانش و هنر بود و هرات پايتخت ايران زمين. در آن سالها، سلطان حسين، حكمران بود و امير علي شيرنوايي وزير كاردانش. مي گويند در آن روز و روزگار جواني محمد نام، در پي كسب دانش هر روز از خانه راهي مدرسه مي شد. پس از درس ساعتي را در كنار چشمه اي در حاشيه شهر مي ماند و به مرور آنچه آموخته بود، مي پرداخت. روزي از روزها در حالي ملا محمد- ملا لقب آنهايي بوده است كه سر در پي كسب دانش داشته اند- غرق در سطرهاي سياه كتاب خود بود، گروهي از دختران، كوزه بر دوش، به كنار چشمه آمدند تا آبي بردارند و به سراي خود ببرند. اما بشنويد از نسيم صبا كه گره از چادر يكي از دخترها به نام عايشه باز مي كند و تا دختر كوزه را به زمين بگذارد و دست به چادر برساند، باد چادرش را بر مي دارد و بر سر و روي مرد جوان مي اندازد. ملا محمد بي خبر از همه جا سر بر مي گرداند تا صاحب اين حرير را بيابد و دختري مضطرب و پريشان حال را مي بيند و با همان يك نگاه عاشقش مي شود. ملا محمد، كه از مال دنيا دستي تهي و دلي دردمند دارد به خواسنگاري دختر مي آيد، اما پدر مصلحت انديش عايشه با ازدواج دو دلداده مخالفت مي كند. ملا محمد و عايشه عهد مي بندند اگر روزي به وصال هم رسيدند در اولين نوروز، به زيارت شاه مردان در مزار شريف – كه به اعتقاد مردم آن سامان مزار مولا علي (ع) است- بروند و خادم آن حرم باشند و نيز در سنت جشن گل سرخ حاضر شوند. و جشن گل سرخ، سنتي است كه تا هنوز، هر نوروز، در آن مرز و بوم بر پا مي شود. روزي از روزها وقتي امير عليشير از راهي مي گذرد، صداي سوزناك دختري را مي شنود كه بيتهايي عاشقانه را با خود مي خواند. امير دختر را مي يابد و او را قسم مي دهد تا راز خود را به امير بگويد و عايشه حكايت ملا محمد را باز مي گويد. امير، ملا محمد را مي شناسد كه در يكي از مدرسه ها جوان درس خواني بوده و اكنون روزها است كه رنجور در گوشه اي افتاده است. امير عليشير به همراه خدم و حشم به ديدار پدر عايشه مي آيند و عايشه را دوباره براي ملا محمد خواستگاري مي كند. امير عليشير به پدر عايشه قول مي دهد تا نيازهاي ملا محمد را رفع كند. پدر عايشه سرانجام موافقت مي كند و در ميان هلهله شادي، عايشه به عقد ملا محمد در مي آيد و دو دلداده بار سفر مي بندند تا در اولين نوروز به زيارت شاه مردان نايل شوند. شعرهاي سوزناك عايشه و ملا محمد، البته، محدود به عشقي زميني باقي نماند و وسيله اي شد براي عرض ارادت به ساحت قدسي حضرت امير، تا هر عاشق ارادتمندي در قالب اين بيتها، سوز دل خود را به نمايش بگذارد.
سر کوه بلند فریاد کردم علی شیر خدا را یاد کردم علی شیر خدا یا شاه مردان دل ناشاد ما را شاد گردان
علی شیر خدا دردم دوا کن مناجات مرا پیش خدا کن چراغ اسمون نذر دل تو بهر جا عاشق است دردش دواکن
نظرگاه گر رویم با هم نگارا بگیريم دامن شیر خدا را بگيریم تاخدا رحمش بیاید نهیم برچشم خود قفل طلا را
بیا که بریم به مزار ملا محمد جان سیل گل لاله زار واوا دلبر جان -- اجرای محمد اصفهانی از این نغمه قدیمی را اينجا بشنوید
|+| حسن احمدی فرد دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 |
مي گويند كرمانجها رسمي دارند و آن اين كه اگر جواني، دختري كه مي خواهد را به دست نياورد، دلبرش را مي دزدد و در جايي دور از چشم ايل، زندگي تازه اي را آغاز مي كند. اين اتفاق البته با تفاهم دختر انجام مي شود و بيشتر از آن كه جبري ايلياتي باشد، اتفاقي عاشقانه است كه هر از گاهي در ايلي رخ مي دهد. «يكه سوار» از نغمه هاي قديمي خراسانی است كه داستان همين رسم است. اين نغمه را مي توانيد اينجا بشنويد كه توسط استاد محمد يگانه - فرزند برومند استاد مرحوم حاج حسين يگانه، بخشي بزرگ شمال خراسان – اجرا شده است. ميون ايلم يكه سوارم قسم به جون هفت تا برارم عاشق ليلي بانو دختر خان ام اگر صد تير بريزه دست برندارم
جونمه نثار كردم قربون يار كردم ليلا سوار تركم ترك ديار كردم
به كوه و صحرا پلنگ مستم سوار اسبم قطارمه بستم خبر فرستادم خان نداد جوابم به نصف شو دلبرمه ورداشتم جستم
جونمه نثار كردم قربون يار كردم ليلا سوار تركم ترك ديار كردم |+| حسن احمدی فرد سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 |
|+| حسن احمدی فرد چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 |
هواي مشهد چند روزي است كه حسابي متلاطم است. گاهي ابر مي شود گاهي آفتاب. گاهي تيرگي، چادرش را روي شهر پهن مي كند و گاهي آفتاب، دامن كشان و گرم، به روي دنيا لبخند مي زند. قديمي ها مي گويندجنگ چله هاست و جالب آن كه در خراسان، «چله» مفهومي زنده است. مي گويند دو تا برادر باهم مي جنگند. چله بزرگ مي خواهد سرما و برف و باران باشد و چله كوچك، آفتاب دارد و روشنايي. چله بزرگ كه در گويش هاي خراساني عمدتا «چله كلو» گفته مي شود، از اول زمستان است تا دهم بهمن ماه. چله كوچك يا «چله خوردو» اما فقط بيست روز است. يعني تا پايان بهمن ماه. بعد، ده روز «احمن» است و ده روز «بهمن». پنج روز «سرماي ننه پيرزن» و پنج روز هم «عمو نوروز». استاد قهرمان قصيده اي دارد براي درخت كاج – ناجو– كه در آن از زمستان هم مي گويد و همه اين مفاهيم را در همان يكي دو بيت اول مي آورد: وِر شاخه ناجو پيچييَه باد زِمستو او دزده كه اُستا نبشه، مزنه به كادو از باد چه باكه كه اگر بُفته دو قد برف يَك مو نِمِره كَم، زِسر شاخه ناجو از احمن و بهمن نِمِتَه راه به دل غم از چله كلو فارغ و از چله خوردو... در اين روزها كه جنگ دو تا برادر حسابي بالا گرفته شما مراقب خودتان باشيد كه يك وفت سرما نخوريد. |+| حسن احمدی فرد سه شنبه هشتم بهمن 1387 |
مدتها قبل، بعد از ظهر يك روز جمعه، كاري با سيد مهدي موسوي داشتم. شماره اش را گرفتم اما در دسترس نبود. پاي تلفن نشسته بودم و هر چند دقيقه يك بار شماره دكتر را مي گرفتم. در همين حين و بين غزل زير آمد كه نوشتم و بعد كه دكتر موسوي تلفنش را جواب داد همانجا برايش خواندم و خنديديم. براي اين كه يادي از گذشته ها كرده باشم و عرض ارادتي به دكتر– كه يكي دو هفته قبل به خاطر هستيا، بي موقع مزاحمش شدم – اين كار را اينجا مي نويسم. فقط آن ها كه شعرخواني سيد مهدي موسوي را شنيده اند، سعي كنند در موقع خواندن شعر، لحن شعر خواني او را به ذهن بياورند. اين اولين – و احتمالا آخرين– غزل پست مدرني بود كه گفتم.
– لطف شما ... كه... از سر ما هم زياد است لطف شما... باران... – نه باران نيست، باد است – من... رشته ام را مي تواني حدس... – شايد – شايد پزشكي؟!... – نه نه بازارش كساد است – آر يو تيچر؟ آر يو تيچر؟ – نو آي ام ايز نات! –نو آي ام ايز ناتِ شما خيلي زياد است –كي مي شود من، وَ شما، يك ظهر ساكت من، وَ شما، دو قلب عاشق وَ دو تا دست... – آقا! برو گمشو! برو گمشو! برو گم... – ...شو ، آمريكايي ، ايروني، هر چي بخاي هست ما، خونه مون اون كوچه پاييني است خانوم ما، كوچه مون رو خونه مون رو... گربه خورده است |+| حسن احمدی فرد دوشنبه سی ام دی 1387 |
خبر هاي سیاه زود شنیده می شود، گفته ای فراموشت کنم نامه ها و عکس هایی را که پیش من مانده ، خواسته ای اندوهگين نباش عزیزم! دیگر هيچگاه در برابرت ديده نخواهم شد برای آخرین بار برایت می نویسم، خاطره ها برایم کافی است. فراموش نکن که دنیا گذراست خدایی که جان را داده، آن را بازپس می گیرد چگونه مي توانم تو را فراموش کنم كه همچنان جاني در بدن دارم؟
گل خشکیده ای از میان نامه ها پیدا کردم فقط آن را برای نگه داشتن دارم، آن را هم برایم زیاد مي بيني؟ زیباترین عشق ها را سال های سال زندگی کردیم هر ترانه غمگینی تو را برایم یادآور می شود. فراموش نکن که دنیا گذراست خدایی که جان را داده، آن را بازپس می گیرد چگونه مي توانم تو را فراموش کنم كه همچنان جاني در بدن دارم؟
دست و بالم شکست، حالا ديگر نه جایی دارم و نه سرزمینی راهم به غربت افتاد ، همچون پرنده های بی آشيانه ای سروقامتم به خاطر تو، تسلیم این سرنوشت می شوم اگر پروردگار این چنین نوشته باشد خاک سیاه در نهایت نصیبم خواهد شد. فراموش نکن که دنیا گذراست خدایی که جان را داده، آن را بازپس می گیرد چگونه مي توانم تو را فراموش کنم كه همچنان جاني در بدن دارم؟ باریش مانچو (ترانه سراي ترك) |+| حسن احمدی فرد سه شنبه دهم دی 1387 |
در موسیقی شرق خراسان، مقام « اشترخجو» مقام سفر و جدايي است. مقام اشترخجو مقام كارواني است كه مي رود و آتشي را در دل باقي مي گذارد. مي گويند دختري فقير به نام پيرو- pirov - براي تامين احتياجات پدر و مادر، به ناچار رخت پسران را مي پوشد و به كار شترباني مشغول مي شود. روزها و روزها مي گذرد و كسي نمي داند اين جوان ساكت و سر به زير، دختر جواني است كه از سر ياري به خانواده، تن به كار سخت شترباني سپرده است. در اين ميان جواني ديگر گويي به راز كارگر جوان پي برده باشد، دل به او مي بندد و مهرش را به جان مي خرد. دير زماني نمي گذرد كه به رسم روزگار، بين دو دلداده جدايي مي افتد و دختر جوان به دنبال سرنوشت خود با كارواني، راهي مي شود و عاشق خود را تنها مي گذارد. مقام اشتر خجو، كه زنگ دراي كاروان ها را تداعي مي كند، بيان مويه هاي عاشقانه اين جوان است: اوهوو پيرو، اوهوو پيرو راها دوروو، اووا شوروو نروو نروو، نروو نروو... (آهاي پيرو! راه ها راه دور است و آب ها آب شور، نرو نرو!) مقام اشترخجو را می توانید اینجا در سایت تربت جام با سر پنجه های هنرمندانه استاد عبدا... سرور احمدی بشنوید. انشاا... در یکی از پستها درباره این استاد موسیقی مقامی بیشتر می نویسم.
|+| حسن احمدی فرد جمعه یکم شهریور 1387 |
سرود ِ مرد ِ سرگردان
مرا ميبايد که در اين خم ِ راه در انتظاري تابسوز سايهگاهي به چوب و سنگ برآرم، چرا که سرانجام اميد از سفري بهديرانجاميده بازميآيد. به زماني اما اي دريغ! که مرا بامي بر سر نيست نه گليمي به زير ِ پاي. از تاب ِخورشيد تفتيدن را سبوئي نيست تا آباش دهم، و برآسودن از خستهگي را باليني نه که بنشانماش. مسافر ِ چشمبهراهيهاي ِ من بيگاهان از راه بخواهد رسيد. اي همهي ِ اميدها مرا به برآوردن ِ اين بام نيروئي دهيد! ۲۹ ارديبهشت ِ ۱۳۴۲
|+| حسن احمدی فرد سه شنبه یکم مرداد 1387 |
خسته از فرياد زدن در سرزمين هايي كه زبان مادري اش را نمي دانستند، به پاكستان برگشت. تن آزرده اش را به خانه كشاند. به سرزمين مادري اش. جايي كه طلبه زدن را آموخته بود و قوالي كردن را. در حياط پدري نشست. همان جايي كه نخستين نغمه ها را از فاتح علي آموخته بود. شش هزار نفر آمده بودند تا صداي او را بشنوند و اين آخرين باري بود كه قوالي مي كرد. سه ماه بعد- مرداد 76- «نصرت فاتح علي خان» وقتي عازم آمريكا بود تا عمل پيوند كليه انجام بدهد در بيمارستاني در لندن درگذشت و پيكرش آسوده از رنج تن، دوباره به پاكستان برگشت. «خان» در وقت مرگ 49 سال داشت. اين روزها كه ولادت حضرت امير در پيش است احتمالا صدا و سيما كارهايي از او را پخش خواهد كرد. گفتم به اين بهانه يادي از او كرده باشم كه يك هنر سنتي شرقي را جهاني كرد. مي خواستم آن اجراي خان را پيدا كنم كه شعر «قتيل لاهوري» را خوانده است كه موفق نشدم. شعر قتيل را براي تان مي گذارم و يكي از اجراهاي نصرت فاتح علي خان را در نعت مولا علي.
ما را به غمزه کشت و قضا را بهانه ساخت خود سوی ما نديد و حيا را بهانه ساخت دستی به دوش غير نهاد از ره کرم ما را چو ديد لغزش پا را بهانه ساخت آمد برون خانه چو آواز ما شنيد بخشيدن نواله، گدا را، بهانه ساخت رفتم به مسجد ازپی نظاره رخش دستی به رخ کشيد و دعا را بهانه ساخت زاهد نداشت تاب جمال پری رخان کنجی گرفت و ترس خدا را بهانه ساخت اجراي خان را ازاينجا بشنويد |+| حسن احمدی فرد یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 |
موسيقي، در اين گوشه شرقي كشور، هميشه با زندگي آدمها عجين بوده و هست. در خراسان براي مرگ، موسيقي داريم و براي تولد. براي كار و براي زندگي. مقام هاي موسيقي در خراسان هر كدام داستاني دارند و حكايتي. در مجال كوتاه اين پست، داستان يكي از اين مقامها را براي تان مي نويسم. كرمانجها در موسيقي شان مقامي دارند به نام گرايلي. مي گويند سالها پيش از اين، رسم بوده كه دامادها روز پيش از مجلس دامادي شان، تفنگ شان را بر مي داشته اند و به كوه و كمر مي زده اند تا شكاري بياندازند و ميهمان هاي مجلس شان را با گوشت شكار ميزباني كنند. رقابتي بوده براي اثبات شجاعت. جواني از جوان هاي كرمانج، روز پيش از عروسي به نوعروسش قول مي دهد كه چنان شكار در خوري بياورد تا زبانزد همه ايلات بشود. جوان به كوه مي زند همه روز را مي گردد اما دريغ از يك شكار؛ تا آنكه ناگهان پلنگي به اوحمله مي كند و نوداماد با شجاعت با پلنگ گلاويز مي شود و با رشادت آن را از پا در مي آورد. جوان، خسته از نبرد با حيوان وحشي و نااميد از به دست آوردن شكار، تصميم مي گيرد شب را در كوه بماند تا شايد فردا قولش را به نوعروسش برآورده كند. شب اما براي درامان ماندن از سرما، پلنگ را پوست مي كند و به درون پوست مي خزد تا شب را به صبح برساند. اما بشنويد از ايل و قبيله جوان نوداماد كه همه روز را منتظر مي مانند كه جوان از شكار برگردد. شب هنگام وقتي خبري نمي شود، نگران به همراه نوعروس به كوه مي زنند تا بلكه خبري بيابند از جوان. مي گردند و مي گردند تا آن كه از دور، در پناه سنگي، پلنگي را مي بينند كه خوابيده است و تفنگ جوان را مي بينند كه همان گوشه افتاده، يقين مي كنند كه نوداماد طعمه پلنگ شده. جوانان غيور ايل به همراه نوعروس به خيال انتقام از پلنگ، حيوان را به تير مي بنند اما وقتي نزديكتر مي آيند نوداماد را در خون خود غرقه مي بينند. مقام گرايلي- گريه ليلي- شرح مويه هايي است كه نوعروس بر پيكر غرقه در خون نوداماد رشيدش سر مي دهد. مقام گرايلي را با صداي استاد حاج قربان بشنوید |+| حسن احمدی فرد دوشنبه هفدهم تیر 1387 |
مي گردم تمام زار و زندگي ام را مي گردم. همه كشوهاي پر از كاغذ را. همه دفترهاي خط خطي را. همه سر رسيدهاي بي اعتبار را. دريغ از دو خط شعر كه بشود در اين اول ارديبهشت ماه جلالي، خواننده هاي احتمالي وبلاگي را به آن ميهمان كرد. خسته و مستاصل، لابلاي كاغذ ها دنبال كتاب شعري مي گردم كه آرامم كند. همشهري پر دود و دم مان به دادم مي رسد. مثل آدم تشنه اي كه در يك شب گرم تابستان؛ گيج و خواب آلود، پارچ آب خنك را بالاي سرش پيدا مي كند، بيت هاي حضرت اخوان را تا ته مي نوشم و آرام مي شوم.
منشور فرودین چو زمان رد کند همی اردیبهشت تکیه به مسند کند همی گوید که فرودین رضی ا...عنه رفت تا در بهشت خانه سرمد کند همی او گفته بود ابر کند حیلتی که خاک کافورها بدل به زمرد کند همی فرشی لطیف گسترد و نقش های نغز در آن ز لعل و بسدّ و عسجد کند همی در آن شگفت فرش به بس نقش و بس نگار آذینهای دلکش بیحد کند همی اشجار را به نسبت خود سبز جامه ای زینت فزای و نقشگر قد کند همی بهر شکوفه پوشان هم ز آن نسیج و حد جامه ی دوم مهیّا برید کند همی جدّم بهار گفت که: بایست فرودین عالم بسان خلد مخلّد کند همی اما دریغ او نتوانست کارها چونانکه گفته بود بدو جد، کند همی ما آمدیم اینک و خرداد راضی است کاین سلطنت برادر ارشد کند همی خردادمه، برادر من کودکی ست خرد باید به کار، کوشش ممتد کند همی ما آمدیم از پس ناکام فرودین هوز، مقام از پس ابجد کند همی باید کنون سحاب شتابد بسوی بحر چون قاصدی که روی به مقصد کند همی وز کودکان بحر، به دامان خویش در دوشیزه بار بر سر امرد کند همی پوپک مگر خبر شود آید بسوی باغ چون عابدی که روی به معبد کند همی خواند ترانه ای و به بلبل دهد مدد تأیید قولهای مؤیّد کند همی گل عاقبت بخندد و باور کند ز دوست وز خنده بوی مشک مصعّد کند همی خندد به روی عاشق خود تا زپیش بیش او را به قید عشق مقیّد کند همی ابر مطیر نقطه بشوید ز حرف ذال گل را به عشق پاک خوش آمد کند همی آید صدای زنجره زانسان که کودکی تکرار حرف سین مشدّد کند همی جغد پلید شوم گریزد به مرغزن تا نوحه های خویش به مرقد کند همی قمری فصیح خطبه اردیبشت را تکرارهمچو مقری و موبد کند همی گاهی خطیب وار در آن خطبه کردنش کامی زآب تازه در آورد کند همی اردیبهشت ماه بهشتی ست راستین رای مرا به عیش مسدّد کند همی گویم که باده خوردن این ماه واجب است تا کیست آنکه گفت مرا رد کند همی؟ شبهای ماهتاب به اردیبهشت ماه می، مرد را چو روح مجرّد کند همی... |+| حسن احمدی فرد یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 |
براي پروين دولت آبادي
شب با گلوي خونين خوانده ست دير گاه. دريا نشسته سرد. يك شاخه در سياهي جنگل به سوي نور فرياد مي كشد الف بامداد
|+| حسن احمدی فرد سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 |
ابر سياه هندو خود را كشيده يك سو بارون بباره هو هو الله بده تو بارون چوپون پنير مايه زنش خمير مايه سگش پتير مايه بزغاله شير مايه گندم به زير خاكه از تشنگي هلاكه از چوب چوپانان ده از بيل دهقانان ده
سه چهار ماهه که بند کوه از آب خبر نداره درختها مثل چوب خشکه برگ و بر نداره اگه بارون به کوه نياد گل نمياد به بستون سر دلبر به پيش چارقدش زيور نداره الله بده تو بارون به حق دیمه کارون گلهای سرخ لاله در زیر خاک میناله
ابر سياه مرمر خود را كشيده يك ور بارون بباره جرجر الله بده تو بارون...
|+| حسن احمدی فرد جمعه شانزدهم فروردین 1387 |
|
درباره وبلاگ
![]() فضاي مجازي با وجود شلوغي بي انتهايش ، آرامشی وصف نشدني دارد. وب ، اتاق بزرگ پر سر و صدايي است كه سكوت سنگيني بر آن حكم فرماست.
من همين آرامش در حضور ديگران را دوست دارم. همين تنهايي كه در معرض تماشاي هزاران هزار چشم ناپيدا قرار مي گيرد. اين شايد مهمترين ويژگي دوست داشتني فضاي مجازي باشد. منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
شهریور 1388مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 آرشيو موضوعی
یادداشتهای پراکندهشعر و موسیقی تاریخ پيوندهای روزانه
رندان در مشهد حلقه مي زنندآرشيو پیوندها پيوندها
خانه خلوت سابق منجواد فردا - جواد احمدي فرد تنظ نوشته ها - ارژنگ حاتمي پاژيا - مهدي نصيري پارازيت- مهدي محمدي بوالفضول الشعرا - سعيد سليمانپور طنز نبشته ها - سعيد زاهدي دست دوم - بهمن مهران مداد رنگي كوچولو - صادق غفراني چيزي شبيه روزنامه - حبيب قاآني طنزنوشته ها - سعيد ترشيزي طنزدوني - غرغرو مقراض تناقض - آتبين محبتي بيدسك ما - محمد رضا عليزاده ما يك نفر - محمد رضا حسيني سين جيم - محمد رضا سپاهي پرانتز - جواد صبوحي حريق سبز - وحدت عماد گرافيك - سيد ايمان سجادي وحيد عدالتي خبرنگار - ماهان صفايي سيمرغ - مهدي عسكري به سين - حميد تقي آبادي سمارغ - قاسم رفيعا فوتبال و سينما - ضرابي نسب طرفداران استاد محمد قهرمان محمد كاظم كاظمي ايران سهراب - محمود قوچاني ضربان - عطي الرضا بنانج ايرج نويسا علي رضا جهانشيري كاملا شخصي - صالح شخصي تنها ترين پژمان - پژمان پاكدل ورود آزاد - حميدرضا جعفري طنز كتابداري - كتابگزار اعظم سنجاقك مهربان - الهام ظريفيان ساحل - معصومه فرماني كيا موسيقي شرق - محمدزاده مرد رند - رند عالم سوز پاژينه - حسيني راد از اينجا تا ابديت - علي جعفري جوالدوز به ديگران - حسن زاده اپيزود سوم - بهاردوست آرش شفاعي - 1 آرش شفاعي - 2 خواجه فاضل - فاضل تركمن آينه هاي ناگهان - سنا يك فنجان حرف - كهندل ميرزا بنويس - فضائلي سايه هاي من - زمانيان روزنامه نگار - مشكوه رضوي طنزها و نطنزها - دليلي صالح دل نوشته ها - علي رضا زارعي روزانه - مهري كامل غزل ناب جواني - الهه ارانيان موسيقي لري و لكي پاييز - حافظ كاملا شخصي - صالح خبرنگاري - مرتضي روشني خبرنگار خراسان - رنجبر سوسه - احمد يوسفي صراف خالو راشد - راشد انصاري مصطفي محدثي خراساني ذهنيت - مهدي كفاش ماه - سرمه - - - - - - - - - - - - - سرباز زمين آزاد كوه - عباث جعفري محمد درويش قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |