تبليغاتX
خانه خلوت من
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

سلام پيراهن حرير شكوفه، سلام دامن چين چين گلدار، سلام عطر اقاقيا در عصرهاي بي خيالي. سلام خانم ارديبهشت.

من از برهوت مي آيم. از كشور خشكيده گي. از سرزمين بادهاي سرخ. توت هاي رسيده ات كجاست؟ كجا بوي بهارنارنج قسمت مي كنند؟ كجا مي شود يك بعد از ظهر آسوده خوابيد؟

هاي صبح گندمزارهاي لبخند!

لطفا دست هايت را به من ببخش، مي خواهم اين قوري چاي را كه از دهن افتاده، گرم كنم. چشم هايت را به من ببخش، ديرگاهي است عكس هاي جواني ام را تماشا نكرده ام. لب هايت را به من ببخش، مي خواهم روي ماه زندگي را ببوسم.


سنگ يك حادثه خورده است به پاي دل تان
اتفاقي كه نيفتاده براي دل تان؟!

حبس كرده است خودش را عقب پرده غيب
بي جهت نيست كه تنهاست خداي دل تان

شده عاصي اگر از حال خودش حق دارد
خودتان را بگذاريد به جاي دل تان

مي نشينم به تماشاي شما وقتي كه
باز بالا برود كركره هاي دل تان


|+| حسن احمدی فرد پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar