اینجاي تاريخ آن قدرها دقيق نيست. بعضی ها مي گويند وعده هایی که امیر خان از جانب دولت به دکتر داد او را وسوسه کرد. بعضی ها هم می گویند دکتر ماند که سر قزاق ها را گرم کند تا میرزا راحت تر فرار کند.
دکتر با 270 نفر، خودش را تسلیم کرد، در حالی که رضای میر پنج، پشت قرآن برای همه شان امان نامه نوشته بود.
میرزا تا خبر تسلیم را شنیده بود گفته بود: انالله و اناالیه راجعون.
قزاقها دکتر را شکنجه کردند و اعتراف گرفتند. بعد دادگاه مسخره ای تشکیل دادند که در آن فقط حکم دکتر خوانده شد، بدون آن که فرصت دفاعی به او داده شود.
صبح22 ارديبهشت 1298 بود. دکتر آرام رفت بالای نیمکت. کلاه نمدی اش رابرداشت. عینکش را زمین گذاشت. شنلش را باز کرد. بعد خودش طناب دار را از زیر ریشهای بلندش رد کرد...

دکتر را در گورستان چلا خانه رشت به خاک سپردند.
این را بشنوید.
|
+| حسن احمدی فرد یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 |