مدتها قبل، بعد از ظهر يك روز جمعه،
كاري با سيد مهدي موسوي داشتم. شماره اش را گرفتم اما در دسترس نبود. پاي تلفن
نشسته بودم و هر چند دقيقه يك بار شماره دكتر را مي گرفتم. در همين حين و بين غزل
زير آمد كه نوشتم و بعد كه دكتر موسوي تلفنش را جواب داد همانجا برايش خواندم و
خنديديم.
براي اين كه يادي از گذشته ها كرده باشم
و عرض ارادتي به دكتر– كه يكي دو هفته قبل به خاطر هستيا، بي موقع مزاحمش شدم – اين
كار را اينجا مي نويسم. فقط آن ها كه شعرخواني سيد مهدي موسوي را شنيده اند، سعي
كنند در موقع خواندن شعر، لحن شعر خواني او را به ذهن بياورند.
اين اولين – و احتمالا آخرين– غزل پست مدرني بود
كه گفتم.
فضاي مجازي با وجود شلوغي بي انتهايش ، آرامشی وصف نشدني دارد. وب ، اتاق بزرگ پر سر و صدايي است كه سكوت سنگيني بر آن حكم فرماست. من همين آرامش در حضور ديگران را دوست دارم. همين تنهايي كه در معرض تماشاي هزاران هزار چشم ناپيدا قرار مي گيرد. اين شايد مهمترين ويژگي دوست داشتني فضاي مجازي باشد.